مدرسع:|زبان:|
پنجشنبه 2 شهریور 1396 × 05:47 ب.ظ   
http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/06/image/pichak.net-64.gif

سلام دوستان کلی خبر دارم براتون خوبید  همه؟

2 روز نیومدم نت 44 تا نظر گذاشتید واقعا خسته نباشید عرض میکنم خدمتتون

و دیگه اینکه از 1 شهریور (دیروز)مدرسه جانهـِ عزیز باز شده

البته فعلا  خوش میگذره

عاغا  بپرین ادامه  مطلب از روز اوّل بگم و از دبیرا


https://www.uplooder.net/img/image/55/b617d3ec895b435e33eb9935d2a779a8/47.png

خوب قبلش بهتون چند نفر رو معرفی کنم بعد بگم

اول باران بی نیاز:دختر مربی کانون مونه و این 3 ماه تابستون تو کانون باهم دوست شدیم

 دختر خیلی باحالیه مشخصات ظاهی:تپلی و قد بلند بامزه و همیشه شاد:|

بهار حــــآمدی: بهار همون بهار کلاس زبانه و از وقتی چشم گشودم میشناسمش!

باباهامون دوستای 20 -30 ساله اند ومادان نیز دوست میباشند!

دختر گاهی خیلی شیطون گاهی خیلی آروم و شوخ و خیلی دوستHeart Smile داشتنیه

مشخصات ظاهری:ریزه میزه :) ابته متوسط نه در اون حد 

هانا و کیانا قربانی:دوتا تپل مپل که کلا1تا5 ابتدایی دوست بودیم 

دانش آموز مادر گرامی بودند کلاس 5 و پارسال به دلایلی نامعلوم از مدسه رفتن

 هم دختر عمو و  هم دختر خاله هستن 

و خیلی خیلی خیلی مهربون و دوست داشتنی میباشند

پرند زینلی:فک کنم نامی آشنا برای شوما دوستان گرامی

همون که تو طرح جابر با بیتا اینا همگروه بود و دوست بودیم 

واقعا خیلی خلیی شاد و شنگول و شوخ طبع و خنده رو

مشخصات ظاهی:موطلایی چشم سبز خوش اندام خوشتیپ!

(عاشقش نشید مخش تعتیله:|)

و  موهاش خیلی منو یاد اسرا ی خودمون  می اندازه

همه اینا رو تو مدرسه جدید هستن و به احتمال زیاد 

امسال اینا دوستام باشند

هرچند کلی دلتنگ دوستای خوبم هستم ودیگه راهمون جدا شده...

عاغا باید ساعت یه ربع به هفت اونجا بودیم شبش دیر خوابیده بودیم

بعد بابام کاملا اتفاقی ساعت 7 و 50 بیدار میشه منم بیدار میکنه 

خوبه خدا خیلی دوستمون داره واقعا

عاغا صبونه نخورده بدو بدو آماده شدم رفتم مدرسه

شکر خدا هنوز شروع نشده بود با بهار به صورت همزمان وارد شدیم و باران رو دیدیم

باران و بهار رو به هم معرفی کردم و محیط مدره ور برانداز نمودیم بعد

خانوم قادری معاون بامزه و خودمونی مون اومد برامون حرف زد 

بعد مدیر جان جان خانوم حیدریان اومدنWhoop De Doo(چه زود دختر خاله میشم:|)

براتون بگم که خانوم حیدریان یه خانوم 40 ساله اس که بهش میاد 30 سالش باشه

ریز میزه و خیلی خوشتیپ و آرایش کرده اومد خدمتون


بعدم کلاسا رو جدا کردن و هانا و کیانا هم اومدن

من و کیانا و هانا ترنم 1

بهار ترنم 2

باران ترنم3


پرند ترنم4

کلا همه کلاس برا خودمونه

بعد   پاشیدیم رفتیم کلاسمون!

عاغا یه خانوم خیلی ناز و خیلی ریزنقش 

(پرند میگه  با یه  انگشت به دیار باقی میشتافت!)

 بعد حاظر غایب یکی از بچه ها پرسید :خانوم معرفی نمی کنید؟

+راستگو هستم ،دبیر ریاضی

اون دختره :میدونم راستگو هستید منظورم اینه که فامیلتون چیه؟

با حرص:+فامیلیم راستگوِ عَزیزم!

عاغا منفجر شدیم ازخنده

بعد کلی حرف زدن واسمون برامون کسر رو مرور کرد که عالی بود

بی ود نیست معلم نمونه ی استان و شهرستان شده!


ساعت بعد علوم داشتیم جناب معلم علوم نیومده بودن

معاونمون(خانوم قادی) بردنمون آزمایشگاه طبقه3

بعد خیلی بهم رو داد منم کلی خودشیرینی کردمو جواب همه سوالو دادم

اخرش گفت من دیگه میرم تو از رو این کتاب برای  بچه ها بخون

ذوق مرگ شدم اصلا

و هیچی نشده دشمن پیدا کردم

(روژینـا بهرام پور)

هم اسم اجیمم هستش

خدایی هر چی هلش میدم تو قلبم جا نمیشهههه

دختری از خود راضی و بد جنس!

عاغا این تو آزمایشگاه از عمد یه لیوان اتداخت پایین بعد میشه به من

تقصیر توعه تو باید خوب نظارت میکردی!

باور کنید من تو تمام دوران ابتدای و کلاسای بیرون و  تمام عمرم

از هیچکسی متنفر نبودم Begging

و خودمو با همه سازگار میکردم اما این نمیشه 

اخه همچین بزنم تو دهنت لیوانو بشکنم؟

خوب شد در این لحظه خانوم قادی اومد بردش دفتر اخ شاد شدم

ساعت بعد زبان داشتیFlowerم با خانوم محمودی

خانوم خوبیهFor You  و برعکس همه معلما ی اینجا بسی تپل

روز اول زیاد خوب نبود باهم لج بود ولی روز بعد بسی خود شیرینی نمودم

که  باز این روزینا بهرام پور گوش نداد به درس بعد گفت بهش

باید مثل این همـه ویسی(فامیلی من) حواس داشته باشی 

وگرنه راه باز جاده دراز!

باز کلی ذوق مرگ شدم

حالا من گوش بدم و ندم زبانو کامل حفظم

ولی باز بسی خودشیرنم

بعد روز دوم عربی و علوم هم اومدن

عربی خانوم قیصریان زن خیلی خوبیه بازم ریز نقش!

خیلی دوست داشتنیFlower و با صبر و حوصله امااااااا

امان از وقتی که با یکی لج کنه مثله یه همکلاسی من آلا!

و اما معلم علومــــــــــــــ

کسی نیست جزززز:

آقای مجید پنااااااااااه



اصلا بمب انرژیییی!

عشققققق

عالییییییییی

تقریبا 45-46 ساله و خیلی لاغر و قد تقریبا بلند

موهای سباه سفید قاطی- عینکی و خیلی بامزه

اصلا فقط میخندیم علاقه ای پیدا کرده ام به علوم

که  کل درسو حفظ شدم اصلاااااا



دیگ اینکه همه چی آرومه(:

بای

   
عــآبیـ✌ :| × Comment()   
نمایش نظرات 1 تا 30