تبلیغات
♥دفتر خاطرات پرتقالی♥ - آذر^^بارون ♥دفتر خاطرات پرتقالی♥ - آذر^^بارون
http://www.uplooder.net
آذر^^بارون 

درود دوستــآن

من آمده ام از پشت کوها آمدم ،از درون گلها آمدم

 جان جانان آمدمزبانکده محصل عزیزجانان آمدم:|

اصلا به قول رضوان شاعرای قبل من سوتفاهم بودن

اولا که وارد ماه آذر شدیم! 13هم این ماه من متولد میشم

دیروز یه روز واقعا فوقلعاده بود(1 آذر)

خیلی خیلی خوش گذشت باز ی با دوستان زیر بارون!

تو ادامه گفتم:)

Image result for ‫اگنس‬‎


ادامه مطلب پلیزا

عاغا امروز یعنی 2 آذر تولد ژُنـا می باشد

ما هم دیروز براش تولدگرفتیم

زنگ اول ک رفتیم یه کیک از بوفه خریدیم و دوتا کبریت روش گذاشتیم 

بعدم شعرای الکی پلکی خوندیم و کارای مزخرف:|

زنگ تفریح دوم که عالییییی بود!

با بهار رفتیم کتابامونو به کتابخونه ی مدرسه تحویل دادیم

 بعد دیدم صدای اهنگ معشوقه  از پازل بند میاد

در عرض3 دقیقه اون 3 طبقه رو تا حیاط اومدیم پایین دیدم ای ژآاااان

کلی بچه جمع شد دست همو گرفتنزبانکده محصل به صورت دایره وار

 زیر بارون میچرخن و بلند بلند اهنگ معشوقهزبانکده محصل میخونن

ما هم که معتلی نکردی به جمعشون پیوستیم!


خانم قیصریان و خانم شریفی(معاونین گل و بلبل)با خنده نظاره گر بودند

انقدر چرخیدمزبانکده محصل و آهنگ خوندیمزبانکده محصل که زنگ خورد


به زور معاونین که خودشونم از خنده غش کرده بودند رفتیم سر کلاس

بعد روژیـآ دیونه شروع کرزبانکده محصلد آهنگ خوندن:(آمینه تو گل کَمی)

ما هم که همه همراهیشزبانکده محصل می کردیم

اصلا کلاسمون امسال همه خیلی پایه و شیطون و شوخند!

بعد روژیا داش میخوند خانم پیر حیاتی*グーミン* のデコメ絵文字 اومد سر کلاس

(( معلم ورزش خودمون رفته مسابقه این به جاش اومده تا یه هفته))

روژیا برگشت به صورت متعجب خانم پیرحیاتی نگاه کرد و گفت:سلامخانم!!!!!

اصلا رو نیست که سگ پا قزوین

عاغا هرچی اثرار کردیم ببرتمون حیاط ورزش کنیم نزاشت!

دارت آورد دارت باز یکردیم هر کی برنده شد بگه چی کار کنیم!

یکی از هم گروهی ها بنده برنده شد و گفت بیرووون!

نیم ساعت مونده به زنگ رفتیم بیرون سرویسا همه اومده بودن تو حیاط

ما هم یه جمعی از دیونه هااا(البته بجز صبا که نمیدونم کجا بود)

قایم باشک بازی کردیم زیر این بارون!

اینقدررررررر چسپید انقدددددر حال داد!

انقدررررر خوب بود که نگو و نپرس!

اعضای قایم باشک: من بهار ژینو کارین روژیـآ ژُنا عسل جوانا آلا شیخی 

ایتـآ ژاله و(دیگه یادم نیست)

بعدم که خونه اومدم یه حموم اساسی:| و یکم غرغر  از مامان گلم

بعدشم که ساریـنـآ و اژین بهم زنگ زدن(قدیمیــآم)

شبشم که با فرناز چتید*グーミン* のデコメ絵文字م(قدیمیــآم)

ولی خدایی خیلی روز خوبی بود یه بارون عاوولیی!


پ.ن:هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی بدون دوستایی قدیمیم اینقدر بهم خوش بگذره و اینقد بخندم!
دوستای امالم رو هم خیلی دوست دارم و خوشحالم ک هستن

پ.ن2: 13 آذر تولدمه:)


     
×CM()   

https://www.uplooder.net/img/image/38/5774100f8834c7543aec120d985f983e/webhamiar.png