تبلیغات
♥دفتر خاطرات پرتقالی♥ - ولنتاین مبآرکـ:) ♥دفتر خاطرات پرتقالی♥ - ولنتاین مبآرکـ:)
http://www.uplooder.net
ولنتاین مبآرکـ:) 
تصویر مرتبط


سلآمـ سلآمــ
عاغـآ ولنتاینـ مبارکــ

ولنـتاین مـا که واقعا باحال شروع شد:

اولش که سرویس جان جامون گذاشت

20 دقیقه منتظر بودم  ،حاجی جان نیومد

دیگه رفتم زنگ خونه همسایمون و زدم

 گفت ملیکا خیلی وقته رفته!!

خوب خوب بعد کلی انتظار با پدر گرامدخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزهی رفتیم مد

زنگ اول هم علوم با خانوم مام سلیمی()

همون اول اومد گفت همه ویسی بیاد پای تخته:|

من:چرا؟

خانم مام سلیمی:تو بیا میگم بهت


هیچی دیگه کتابو باز کرد شروع کرد از من بد بخت پرسیدن

یه سوالو یادم رفته بود  که با ایما و اشاره ژینو گرفتم

بعد نیم ساعت اجازه داد بشنیم

حالا چهارشنبه ها ما دو زنگ معمولا بیکاریم

اکثر جلساتو میزارن زنگ آخر چهار شنبه که ورزش داریم

زنگ 2 هم که تفکر و سبک زندگی

دبیرش معاونمونه(خانم شریفی) وقت نداره بیاد کلاس:|

البته بعضی وقتا جفتشون هستن

حالا قرار بود زنگ 2 فیلم بگرن ازمون  واسه خوارزمی زبان

 تیم من و بهار بودیم که گفتن شنبه:|

جاش ما و دوتا نهمی رو بردن طبقه 3 توی سالن اجتماعات

حالا بماند چقد با میکروفون بازی کردیم

بعد سه نفر اومدن از بهداشت مزاحم شدن

کلی حرفیدن برامون ما هم  خیلی آروم و عاقل گوش میدایدم

اصلا 3 تا شون شاخ در آورده بودن هی میگفتن واقعا عجیبه همیشه اینقدر آرومین؟؟

خانم قیصریان:همیشههههه

یعنی واقعا هنوز اون رو  ی دیگه مونو ندیده ان

حالا بماند من مدل اینا شده بودم

هر 2 دقیقه یه بار یه کاغذ میدادن دستم عکس برداری میکردن:|

این ور از اون ور از بالا از راست از چپ:|

خلاصه بعدش تموم شد ما رفتیم پایین،

قرار هم بود که هر چهارشنبه ما زنگ ورزش بریم باشگاه

ما هم که 28 نفر توی حیاط ول بودیم تا یه سرویس پیدا شد

ما هم با جیغ و داد آوردیمش گفتیم ما رو ببره باشگاه

در زمانی که کادر دفتر همشون مشغول پذیرایی  از مهمانای بهداشت بودن

سر خود سوار شدیم بدون هیچ همراهی رفتیم باشگاه

حالا بماند این مینی بوسه رو گذاشتیم رو کولمون:|

رسیدیم باشگاه میبینیم در بسته است

سرویسه هم رفته ما هم 28 تا ول تو پارک(باشگاه تو پارکه)

هیچی دیگه از در پشتی 5-6 نفر مون مثله مرداک

و این کاگاها وارد شدیم

صبا اول وارد شد در سکوت بعد با جیغ گفت هورااا خانم حیدیان هست


ریختیم تو باشگاه و لباس عوض کردیم و پیش به سوی زمین والیبال

کلی خوش گذشت و بازی کردیم هرچند که دیر رسیده بودیم

خیلی محشر بود،بعد دوباره سوار سرویس شدیم بریم مد

سوار که شدیم فکر کردیم که خانم حیدیان مثله همیشه

با مازراتی خودش میاد(پرایدش:|)

دیگه شرع کردیم انواع آهنگهای رو خوندن

از ماکان بند و پازل بند و حمیدهیراد و بهنام بانی و... گرفته

تا آهویی دارم خوشگه فرار کرده ز دستم و یه توپ دارم:|

بعد که به خیابون مدرسه رسیدیم رسیدیم صبا گفت

ژینا خانم حیدیان!

منم توی خیابون  رو نگاه میکردم:که کو کجاست؟

گفت بابا صندلی جلو رو ببین

خدایی همه مون Whoop De Dooمردیم !!

خانم حیدیان جلو نشسته بود و به ما مینگرید

هیچی دیگه کلی ضایع شدیم ولی ایشوننFlower که گُله 

بعدم که نیم ساعت توی مد ول خوردیم 

 بعدم که حاجی اومد و من شروع کردم غر زدن که:

 چرا منو جا گذاشتین رفتین؟تنها گذاشتین رفتین؟

(Sunدوباره نور شاعر شدنم تابیدSun:)

خدایی همیشه کلی منتظر بچه ها هستین و زنگ در خونه شونو میزنید و...

حاجی:ینقدر غز نزن اسمم نوه امو عوض میکنمااا

(اسم نوه اش ژینا س)

بعدشم که اومدیم خانه جان و کلاس زبانمون رو رفتیم

و کلی طبق معمول تو کلاس زبان خندیدم

و به فرنازمون پی ام دادیم

و شب هم که رفتیم خونه بابابزرگ گرامی و برگشتیم:))

روز بعدشم که باز کلا از ساعت4 تا 1شب خونه بابا بزرگ بودیم

با خاله جان ها (بجز خاله بوکان)

اینم از روز عشق ما:|

انشالله اون خرسایی که کادو گرفتین

 امشب زنده شن و همه تونو بخورن:|

Image result for ‫رفیق ولنتاینت مبارک‬‎


دوستان روزتون مبارک:)


     
×CM()   

https://www.uplooder.net/img/image/38/5774100f8834c7543aec120d985f983e/webhamiar.png